کشکول عشق

مهر و شیدایی
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٤
 

ندانی چه شد دل به معشوقه بسپرده ام ؟
شــــبی بود و اشـــــکی و آهی و ســــوز
دو ابرو عیان کرد و زلفش پریشان عشق
مرا حاصل آمد زمستی و عشقش جنون
عجب دارم از این همه مهــر و شیداییش

 

چه شد «می» ز دستــــان وی خورده ام؟
که او آمــــــد و دید و گفتـــــم که آزرده ام
سبوی می ام داد و زآن بهـره ها برده ام
بجـــــــــز ایـــن چـــــــه دارم که آورده ام؟
مگر من بجــــز یک غلام سیـه چرده ام؟


 
 
برای عشق زندگی کن
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٤
 

لحظاتی چشمانت را برهم گذار وفکرکن بردنیای پدیده ها، وهزاران رنگی که در وجود آدم ها حس می کنی،  

 آنگاه رویا هایت را تجّسم کن.

حالا ناگاه چشمانت را بگشای،

دیده گانت را که خود معجزه ایست از

شکوهمندی خلقت به بصیرت آشنا کن، حالا یک اصل ثابت وجود دارد

وآن اصل تغییراست ، حالا می  توانی ، تغییر کنی وهنرمندی درزندگی همین است.

اکنون می توانی بخش اعظمی از شکوه حیات را، که عاشقانه زیستن است برای خودت

ترسیم کنی ودیگر فقط عاشقانه ها را ببینی ومراحل سیروسلوک  پدیدار خواهندشد.

گلهای زندگی معطر وتروشکوفاتر ودل انگیز ترخواهند بود وتودیگر علف های هرز را نخواهی دید وخود را در پرتگاهی هراسناک  نخواهی یافت

"" پس  برای عشق و در شکوه  عشق زندگی کن""


 
 
دیار رضا(ع)
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٢
 

کرده دلم قصـــــــد دیار رضا «ع»
سرمه کنم تربت پاکش به چشم
در حـــــرمش غصــــه بگویم ز دل
دست توســـــل بزنم دامنــــــش
سینه کنم چاک برآن عشق پاک
کیست که آرام نشـــــد وقت غم
چشم گشا بر حــــــــرم و بارگاه
لیک غریب آمده در خـــــــاک مرو
شیعه اگر خون بچکاند ز چشــم

 

تا شـــــــود آرام کنــــــار رضا «ع»
ژالــه این دیده نثـــــــــار رضا «ع»
با مــــــژه روبم ز غبــــار رضا «ع»
حس کنم آن نقش ونگار رضا «ع»
عشـــق مطهـــــــر ز تبار رضا «ع»
موقــــع رفتـــــن به جوار رضا «ع»
حلقـــــــه دل ها به مدار رضا «ع»
آه از ایـن غـــــــربت زار رضــا «ع»
به که ببـــــــارد به مـــزار رضا «ع»


 
 
در لابلای ذهن
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱
 

دیشب صفحات ذهنم را ورق می زدم، فریاد دل را شنیدم، با من گفت  : کاش می شد در گذرگاه زندگی آدمیان ناسپاسی نباشد، کاش می شد صبح که چشمانمان را می گشائیم در اعماق واژه های گنگ و موهوم پریشان نباشیم، چقدر خوب بود که با موسیقی دلنواز خلقت با ترنم آواز آسمان و طبیعت، صبح را آغاز می کردیم، کاش می شد شب ها بجای افسوس و نگرانی از روز بعد،خوبی هایمان را با ستاره های آسمان می شمردیم و روزمان را مرور می کردیم.

حالا دوست عزیز برای خودم و تو می نویسم، درست تصاویر را بنگر ببین معمار هستی چقدر رنگ ها را به هم آمیخته چقدر مهربانی با آن گره خورده تا لحظه ها را برای من و تو بسازند، ولی ما هنوز راز زیستن را نیاموخته ایم. زمان برای من و تو برق آسا می گذرد ، با شتاب و بدون وقفه ، اما ما هنوز از تاریکی بیرون نیامده ایم .پس باید دانست و عمل کرد، نگریست و لذت برد از موسیقی آفرینش، از کلمه کلمه غزل هایی که مدام در آسمان ها برای ما می سرایند. اصلا بیا با هم در کنار شاخه ای گل چند لحظه تأمل کنیم برای یکبار هم شده همراه گذر عمر به تماشای باشکوه زیستنش لحظه ها را سپری کنیم.

مطمئن باش آرزوهای کوچک و بزرگ من و تو را همین شاخه گل برآورده خواهد کرد، خواهد گفت که زندگی با همه پیچیدگی هایش چقدر زیباست، یا بیا پروانه ای را نظاره گر باشیم، آرام و غرق سکوت صدای قلبش، پر پروازش با همه لطافت عشق زیستن را برای من و تو فریاد می زند ، آن هم با عمری به کوتاهی هیچ که دارد، اما با این وصف تو را تا سرزمین عشق رهنمون خواهد شد.

پس مطمئن باش،سرود یأس نسرای و خود را چنان مشکن که چونان پر کاهی اسیر دست طوفان شوی، چنان خود را در آتش نزن که خاکسترت خضاب دست اهریمن و اهریمن صفتان باشد،چنان باش چون ماهی دریای عشق، آزاد  و رها تا بیکران های اقیانوس شنا کن با طراوت و با شکوه. و اما اگر تنهایی، اگر اسیر غم غربتی فریادی از باغ احساست بیرون ریز تا گلستانت هوس خزان نکند آنگاه معنی دوست داشتن را گم نخواهی کرد و بی اغراق تا بی نهایت مهر و تا درگاهی جاودانگی خواهی شتافت.


 
 
شب تابیدن
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱
 

 

شب تار است و دلم در هوس دیدن تست
سیل اشکم که روان گشته زغم هرشب و روز
خون دل ریخته ام ، خاک دگرگون شده زآن
ناله ما که شبانگاه بلند است به عشـــــق
ناله شبگیر شد از هجر تو ای دولت عشق
هر سوالی که نمودم همــه دادی تو جواب

 

از پس پرده درآ ،موســـــم تابیدن تست
غنچه رابازکن از لب شب خندیدن تست
مستجابم کن اگر قابل برچیــــدن تست
من غزل خوانم وتقدیر به چرخیدن تست
سینه میسوزد و درحسرت باریدن تست
موعد طـرح سوال وهمه پرسیدن تست