کشکول عشق

تصویر
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٤
 


 
 
عمر رفته
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٤
 

ای نوگل بهـــــاره ، از ما تو را اشــــــاره
تاکی به قهر وحاشا لبها به خنده بگشا
سودی چه برده ای از ، تکرار روی تکرار ؟
عمریست رفت ورفتی غافل بدی تواز ما
ما در نظــر برآریم ، گل های باغ هستی
گر نیست قصد مهرت ، رو از دیار عشاق
پیوند کن مهیـــــا ، چیزی نمــانده از ما

 

نی بهرعشق ومستی حاجت ز استخاره
از بهــــــر روز دیگر ، فرداست روز چــــاره
چنـــــــدی به کار آید ، یک کار را دوباره ؟
یک بار از ســــر دل ، ما را بکن نظــــــاره
هر چند بهر ما نیست ، در آسمان ستاره
دل نیست دروجودت باشد چوسنگ خاره
عیـــار گفته این بار ، بی قفل و استــعاره


 
 
گفتگو از عشق و معشوق
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٤
 

مرا اقبالی بلند که سرفصل عاشقی دریافته ام و در مجلس انس و عملم گفتگو از عشق و معشوق و تبری جستن از نفس و اثبات علل مهرورزی ست  ،تا بر وحدت بین دل و دیده ام بیفزایم و از سالکان این درگاه باشم تا شعاع جمال معشوق را به اندازه ی لمحه ای کم نیابم، ا

گر مسلک عیاری پیشه نموده ام و با قلاشان شب به سر آرم و معتکف شرابخانه ام که به دنبال گمشده ام از خرابی بر خرابات آمده ام، اکنون اگر دور گردون و روزگار با من سر سازگاری ندارد آن را نیز حکمتی ست از آفریننده  ازل تا ابد که آن را پذیرایم ، شکیبایم در  فراق دوست و امیدوار  به وصال ، که این حدیث را باری عاشقان دریابند و بس ، آنان که هر شب تا سحر گمگشته شان جویند  و  هیچ پگاهی را  در  میعادگاه ترک نگفته اند تا  به دیدار نائل آیند و چه لذتی بر عاشقان بالاتر از این مقام که صبوحی به یاد  یار نوشند و مستی کنند.

 و آنان که به خواب و در غفلت پگاهند چه زمان رسم عاشقی دریابند ، و چه قابلیتی به از نسیم صبح که جان افزاید که این خود اثریست دلنواز و یادگاری فنا ناشدنی و  کمال خردمندی و سرافرازی بر آستان دوست تا موعد  وصال خوشترین آید  و اثبات مریدی بر مراد ، آمیختگی با سوز و گداز انتظار ، خو گرفتن با  ترک قیود  و پایبندی به وثاق تا دل را منزه آید و مهتاب گون دارد ، و ظلمت در هنگامه طلوع عشق از دل محو خواهد شد و این در ثمین بر صدف هر دلی بود نتوان به قیمت ستاند.


 
 
بدون شرح
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٤