کشکول عشق

برای سبز ترین آفریده خدا ، قائم آل محمد(عج)
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٠
 

وقتی روز میلاد تو نزدیک می شود  همه به تکاپو می افتند تا شهر را آذین بندی کنند، آدمیان بجز به زیبایی وجود تو حتی آنان که در تاریک ترین لحظات سر در زندگی آواره اند روز میلاد تو به وجد می آیند ،مثل اینکه تو گرما و روشنی بخشی و چنین است چرا که خدایت تو را برای جهان آفرید تا همه گیتی نشینان نظاره گر شکفتن عشق باشند، بدانند که در پایان این جاده سرد سرانجامی به وسعت تمام کائنات هست.

حالا که همه لبخند می زنند، همه در او ج مستی و شادمانی غرقند من هم می نویسم ، پر از احساس شادی اما قابلیتم شایسته نوشتن برای این وجود آسمانی نیست، ولی چه کنم که واله و شیدایم، عاشقم ،عشق او بی باکم نموده،  مهربانی بی انتهایش نگاه همشه حاضرش که التیام بخش قلب هاست متمّردم ساخته تا بنویسم و من هم می نویسم که ای مهربان!عابران منتظر را دریاب یکی یکی آمدند و گذشتند ساده آمدند، بی ریا آمدند هر غروب در کنار راه های انتظار چشم به راه دوختند تا نظاره ات کنند تا خاک قدم هایت را سرمه چشم خود سازند، آهای ای نازنین نگارم چطور با سوز و آه ننویسم فراق تو را؟ چطور چشم انتظار نباشم دیدار تو را  ای یگانه روزگار، چه چیزی در وجود تو غنچه گل نرگس و عصاره حسن پروردگار نهفته که همه اُمتّ ها چشم انتظار تواند؟همه عالمان و کاهنان و ادیبان و مربیان و مغان و قلندران و عارفان وعده ظهور تو را می دهند چیست در پشت قاب نگاهت که هر مظلوم، و ستم دیده ای به اتکای آمدنت دعای عشق سر می دهد؟ چه سّریست در پس پرده آفرینش که همه انبیا و اولیا چشم انتظار ظهور تواند؟

عیسی را به صلیب می کشند، موسی را تهدید می کنند، ابراهیم را خرمن آتش زیر پایش می نهند، بر سر و روی محمد(ص) خاکستر می پاشند، فرزندانش را می آزارند، ریسمان به گردن علی ابن ابوطالب می اندازند اما همه و همه به ظالمان می گویند، منجی خواهد آمد، خسرو ایران روحانی بزرگ زرتشتیان را می گوید قیصر روم اسقف اعظمش را می گوید کیست که می آید و زمین را پر از عدل و داد می کند ؟ آنان گویند که از نوادگان شماست و چنین است، تو فرزند شهر بانوی ایرانی تو از عصاره وجود ملیکه ای تو افتخار شمعون پیامبری ،تو فرزند محمدی، تو گل گلراز فاطمه زهرایی تو قصه همه عالمی تو نوردیدگان حیدری و تو افتخار آل احمدی.