کشکول عشق

فقط برای تو
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧
 

تمام وجودم تقدیم باد به عزیزی که مقدمش به دنیای تاریک من سرشار از نور و روشنایی بود. گرمای وجودش تن سرد و بی روح مرا گرم، وجریان وهیجان را در آن دمید ،پس ای روشنی بخش من ! همه عاشقانه ها و شور زندگی را از تو دارم، حالا با قلبی مملو از محبت و عشق برای تو می نویسم.شب ها چراغ زندگیم را با یاد تو روشن می کنم، صبح ها با یاد تو طلوع را نظاره می کنم، وقتی نگاهت را به من هدیه می کنی با آن دوباره متولد می شوم ، با آن نگاه استخاره عشق می گیرم ،سجاده ام را پهن و رو به آستان دوست برایت دعا می کنم،  و دو رکعت نماز شکر بجا می آورم.

ای شیدای من: حالا دیگر خاطره نیستم، وجودی جاری برای زندگیم، چون تو را دارم . حالا اگر با توخشکی های داغ و جگرسوز زندگی را تحمل می کنم، بارش لبخندهای تو ، همچون باران بهاری وجودم را طربناک می نماید. حالا دیگر گل های باغچه پژمرده نمی شوند، زیرا چشم های واله تو، هر صبح نظاره گر آنها خواهد بود . دیگر مرا باور هست که ما از جنس همیم، ساخته شده برای هم، یکپارچه و یک دست گویی سلول های ما با هم پیونده خورده، دیگر بر من معلوم شده که بی تو نیستم. به هیچ مقصد و منظوری تا تو در جوارم نباشی نخواهم رسید، دیگر از کابوس هایم خبری نیست، با تو غرق در رویایم، با تو مرز و فاصله نمی شناسم، ای رهگذرکوچه های قلبم که هستی؟ ای ساکن میخانه عشق، دیگر دلتنگ پرنده های مهاجر نباش، چون من همه پرنده های مهاجر را بخاطر تو مأوا خواهم داد ، من با همین دستانی که از وجود تو رمق گرفته اند، به آنها آب و دانه خواهم داد ،تا از شهر آرزوها برایت زیباترین هدیه ها را به ارمغان آورند و تو را نجوا کنند.