کشکول عشق

بال پرواز
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢
 

همیشه گفتم و گویم تو بال پروازی ، دستهایت مهربان و همیشه چون رازی

 نسیم دل انگیز و مایه نازی، خلاف نگفته ام که زاده حوا و مهر و اعجازی

گفتم تماشاگه رازی بخوانمت به دعا، فرشته نبودی ولی حدیث بهشتی

 سکون و شفایی، تو در نگهم همیشه زیبایی، به هر هنرم همیشه پیدایی

هزار حاجت رندی چو من، به زمزمه ای و نگاهی و دستان مهربان تو امیدوارند.

تو نیازی، بسان نماز که مومن سرگشته در پی آن است ، تو آیه های کتاب وجودی هر آنچه زخم خوردم ، هر آنچه کشیدم ز زحمت و رنج ، تمام خستگی ام را ، فقط برای تو گفتم تو را که یافتم ، سرودم هرآنچه که بودم ، گشودم تمام رازم را.

چرا برای تو گفتم؟؟؟ تو تا اوج ، یارای رفتن داری ، تو تا سرچشمه عشق صفای گفتن داری ، رهایم مکن ، مرا تو معشوقی ، مگو که سرودم برای تو از عشق خالی است.

 بیا برای فرهادت ، تو غرق شیرین باش ، تو تلخی ما را قرین شیرین کن .

اگر که من مرید پائیزم و اندر هوای زمستان و سرمایم، تو گرمی جانم بمان و شمع حضور ، بهار دل انگیز و غنچه ای گل باش ، شفایم ببخش و امید و مرهم دل باش .

که رود سرنوشت جاریست ، خلاف سرنوشت نمی توان رفتن .

بیا به زندگیم جاری باش که زندگی ام با تو غرق زیبایئست...