کشکول عشق

تبسم مهربانی
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٥
 

شب سایه ظلمتش را روی وجودم گسترده بود ومی خواست درونم را نیز به سیاهی بکشاند، اما من همچنان که درپی به دست آوردن لقمه ای نان شب  را می شکافتم وبه پیش می رفتم اندیشه ام در تاریکی فقط به دنبال نور بود، واژه ها  را کلمه به کلمه با زلال اشکم در همان هنگامه سحرشستشو می کردم، تاصفحه ای از روی اخلاص ومهرورزی برای تو به نگارش درآورم. واین نوشته ناقابل راتقدیم می کنم به تو که درجستجوی نورهرظلمتکده ای را زیرپا گذاشته ای، به امید آنکه خستگی هایت را اندکی آسایش وآرامش باشد و راز درونت را شکوفا سازد.

حالا برایم بگو درآن فراسوی ظلمت ها خورشید را دیدی یااینکه یافتی یا نه؟ آیا در وجودت چیزی را حس کرده ای که به توقدرت وآرامش می دهد؟ امانه با اصرار تو بلکه بادرخواست خودش، بدان که اگر یافته ای یا دیده ای این احساس روشن همان خورشید وجود توست ، اکنون به حرف این دوست کوچک خود گوش فرا دار، هرگاه اندکی ویا حتی ذره ای آسمان دلت را ابری یافتی ،فقط کافیست مقداری بباری ،تاخورشید آسمان دلت هویدا شود چراکه بقول معروف تاریک ترین زمان شب ، نزدیکترین لحظه به طلوع خورشید است وساده تراینکه فاصله بین اخم ومهربانی فقط یک تبسم است، اکنون اگرخود را یافته ای درد عشق را بی پیرایه بپذیر ،لحظه های باعشق بودن را گرامی بدار تا عشق پوسته های غبار گرفته وخاکستری احساست را بشکفد وشکوفه هایش پدیدار شود.

بگذار زمانه هرکاری می خواهد بکند ،زیرا اگر درست بنگری وشنونده خوبی باشی ،ترنم زیبای عشق سمفونی تا ابدیت زیستن را به تو خواهدآموخت وآفرینش از داشتن توخشنود خواهدبود؛ حالا وقت نتیجه گیری است ، پلک هایت را اندکی روی هم گذار،آرام آرام خود را در رویای بی زمانی وسکوت قرار ده وآنگاه که آرامش یافتی با یک لبخند ساده برای خودت ،داشته هایت را مرورکن ،ببین چقدر به خدای نزدیک شده ای و او را در ضمیرت احساس می کنی، وقت انتخاب است راه پیش پای تو روشن ونورانیست تودرظلمت شب وجودت،  نور را یافته ای واگربخواهی این نور تورا جاودانه خواهدساخت.