کشکول عشق

برای علی
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٩
 

امروز مرا خبر داد صبا که او آمده، مرا ندا داد که وجودت را آکنده از بهار ساز، گفت امروز تمام گذرگاه ها را با آئینه هایی به رنگ عشق و مهرورزی تزئین کنم. گفت امروز دیار دل عاشقان نورباران است، گفت یگانه عشق آمده ، گفت دیگر به روحت مجوز سرگردانی نده، که آرام جان ها آمده، گفت حالا که او آمده اگر چشمانت را بگشایی و دلت را آماده حضورش سازی و لبخندت را به رنگ ستاره های بی تکبر با خلوص نثارش کنی، آن هنگام باران عشق  او برتر خواهد بارید، گفتم او کیست برایم بگو: پس گفت او علیست، و من هم فریاد زدم از ته دل فریاد زدم ........یاعلی

آهای عشاق، شب نشینان میخانه، شب شکنان، شورآفرینان، قلندران، دلسوختگان، جام ها و سبوهاتان سرشار از شراب مهر سازید، مستیتان را بروز دهید، روز نگار است از او خواهم گفت و از او خواهم نوشت. هم او که محبتش خالص ترین محبت هاست.

 او که سر در چاه، درد و دل با خدا می کرد و دریا دلان از او آموختند سربلند فریاد کنند، خدایا تو چه کردی با خلقت این انسان کامل بی همتا؟ او که قدرت بی انتها و بی منتهایش در خلق و آفرینش نیکوترین ها متجلّی بود، و حالا باید گفت تا دیر نشده، باید نوشت تا آدمیان بدانند همه لحظه ها و ثانیه هاشان روزهاشان ،سحرگاهانشان از انفاس قُدسی اوست، هم او که اشراف اشرف مخلوقات خداوندیست. وگفت صبا او امروز آمده، اما نه، من فریاد می کنم او آمده بود، چشم های ظاهربین، تاب دیدنش را نداشت.

 کسی نبود تا آسمان را به تماشای او بپیماید جز محمد، عیسی ، موسی ، کمتر چشمی رویای شکفتن او را از دیواره کبعه نظاره گر شد، حال ای رانده شدگان، محبوب خداوند نزد ماست کافیست او را بخوانیم. آمده بود و هست، جوانه های بودنش را بنگرید، از پشت دورترین ستارگان هم هویداست امروز دیگر روز غربت نیست، آشنای راه های آسمان و زمین اینجاست، نزد من و تو، چشم ها را بگشائید، جان های خزان شده را سرمست از بهارش سازید، بله او بهاریست ،او هم قدم و هم زاد با نوروز احدیت است. نگاه کن، سجاده را پهن کن، کشکول آماده ساز، انگشتانت را آماده دریافت نگین پادشاهی او ساز ، زیرا او ترنم احساس و فصل شکوفایی من و توست. او پاکترین نفس ها را با خلوص به نفس هایت خواهد دمید، او با طراوت ترین باران های عشق را با عطر یاس به وجودت خواهد بارید و گرد و غبار غریبی و تنهایی را از تن های عاشق خواهد سترد.

پس دیگر مرثیه نسرائید، او خود ترانه سرای شادی هاست. حالا وقت نغمه سرائیست او زاینده از خداوند عشق و زیبائی هاست. او الهام پاک بندگیست، او علی است او اسدالله است، او یدالله است.