کشکول عشق

دانه های اشک
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٥
 

در بلندای سحر زیر نگاه مهتاب ،

قطره هایی است   به چشمان من از ژرف وجود ، آفرینش پیداست ،

دانه های اشک ، روی  گونه های خاک آلودم

غزلی نقش نموده است ، شیاری دارد میرسد سوی دلم ، دل من خانه اوست ؛

روی آیینه شب ، همه چیزی پیداست

نقش معشوق به روی ناهید ، رنگ مهتاب به چشم زهره

دیده می باید داشت...

شب و درد و فریاد ، بر روی سکوت انسان

کوکب آشنایی است.