کشکول عشق

کشتی عشق
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٥
 

گوش کردم به ندای قلبم ، دردهایم همه رفتند ز یاد

رد پایی ز صداقت پیداست ، رد پایی ز حضور معشوق ؛

چند سالی در این خانه به رویم بستم

در سکوت دل من فریاد ی است ،

فکر من ناچیز است ، در حقیقت دل من دریایی است

من عبورم همه از فکرم بود ، لیک امروز گشودم دگر این دریا را

و در آرامشم از شادی عشق ، کشتی ام نورانی است ،

روی موج است ، گهی پست ، گهی قله کوه

کشتی ام بردبار است ، استقامت دارد...

گاه آرام است ، غوطه ور و راه بلد ،

این همان کشتی عشق است ، شکیبا و صبور

کشتی ام کرد گذر از دنیا ، از تکرار ، گذران کرد ز دلتنگی ها ،

من و معشوق در این حس بلند همراهیم ، همسفر با مهتاب ،

هم نشین با خورشید ، ما در این دریاییم ، ساحل ما عشق است.