کشکول عشق

دیده های شیفته
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٦
 

عمر در بی عشقی عجب حالیست ، بد در هر زمان

رد حسرت روی آن ، مثل تصویری پر از جوهر بر آن

خیرگی بر قاب افسوس و شبیخونی ز درد ،

لحظه های رفته در بیهودگی ، نقش ها گم در غبار ،

مثل خوابی هولناک  ، قرن ها واماندگی ، کابوس محض ،

خون دل خوردن برای هیچ و پوچ؛

در عوض در عشق بودن خوشترین ، بر عکس آن

نقش ها غرق گل ، لحظه ها هر یک  به شور

دیده های شیفته ، راه ها آزاد و پاک

رسم ها آداب دارند و نفس ، پر عطوفت ، غرق مهر

آیینه ها هم راستگو و بی تپش...

قلب ها آرام جان ، با اعتماد ، جام ها جام جهان ، لبریز نوش

با عشق بودن ، همچو  نجوائیست با کروبیان

واژه ها شعر خلوص و آفتاب .

مرغ  عشقت از قفس آزاد کن ،

آسمان را منتظر مگذار ، پرواز می باید در آن...