کشکول عشق

سقف عاطفه
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۳
 

نیازی نیست از تو پنهان کنم، اگر درست به عمق چشمانم نظر کنی خنده های عاشقانه نگاه هایم همه چیز را تعریف می کنند. باور کن همه چیز و همه کس دست به دست هم داده اند ،تا من عاشق باشم و هر روز احساسم ،عاشقانه ها را برایت نجوا کنند. حالا تو نگاهت را از نگاهم برنگیر و دستانت را در دستانم زنجیر کن و عمیق و رویایی در لحظه لحظه های زندگیم باش تا بیشتر خودم را پیدا کنم و آنقدر ملتمسانه نگاهت کنم تا امیدهایم را هیچگاه از یاد نبرم و همیشه و همه جا ستاره عشق تو در وجودم بدرخشد. پس آرام آرام غزل هایم را زمزمه کن و همه خوبی هایت را بر آنها پیوند بزن تا غزل هایم به عاشقان دیگر هم احساس زندگی و عشق بدمد، و من هم نگاهم را در نگاه تو گره می زنم ، شاید فریاد نگاه هایم در اوج نگاه تو سقفی از عاطفه و مهر بسازد تا با هم نزدیک خدا زندگی کنیم و از بوی شراب ارغوانی خانه  اش سرمست شویم.پس در کنارم باش و با زندگی آشتی کن و به آن لبخند بزن تا خوشبختی ها تو را در آغوش گیرند و از خشنودی تو دیگران هم غرق در شادی و خوشبختی شوند.