کشکول عشق

برای عشــــق
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٠
 

سلام: برایت چه بنویسم که تو را خوش آید،  ای گذشته و حال من ، حرکت قلم من در دستان توست  ،و مهرت در رودخانه جوهر قلبم جاریست، پس لبخند بزن تا قلمم بنویسد که: بوی عشق و آزادگی و فرازنگی خلاصه ای از نام زیبای توست و چقدر زیباست نیم رخ ، با نشستن در کمینگاه و نظاره بر آن و با شکوه تر ظهور می کند عشق با زیباترین غزل ها نغمه سرایی می کند، اما وقتی قرار باشد آدمی از قضاوت دیگران نهراسد وقتی قرار است دوستی یکرنگ و یکدل باشد وقتی قرار است زندگی یاوه نباشد، وقتی خواستی در کنار معشوق در رویای همیشگی و پایدار به آسمان بنگری، بدی ها و شر و شورهای طرف مقابل را باید به رنگ عشق تلقی کنی و من هم از این قاعده مستثنی نیستم، چرا  روزگاری که من در حسرت نداشتن ها، بی بهره بودن از هم زبان، ندیدن شکوفایی گل هابودم را در نظر گیر.

من در اعماق وجودم می سوختم و می ساختم اعتماد به نفس را از دست داده بودم اما درهای بسته در پناه خدا باز است و چنین شد که تو را یافتم و تو رهگذری بودی که با من هم قدم شدی ،و ما با هم به قله خیره شدیم و تردید را که بزرگترین آفت خوشبختی است کنار زدیم. مراد دل: می دانم گهگاهی از من می رنجی، می دانم و می دانم و می نویسم و می گویم دریای سیاه وجود من اکثراً غوغا و طوفانیست و برگ برگ نوشته های تنم سیاه و باطله، می دانم شبنم های نشسته بر صورت من آتشین و سوزنده است، اما من با تو و در کنار تو در حال ورق زدن برگ های زمستانم هستم و باور کن تا بهار راهی نیست و بدان اگر مرا تا بهار رساندی تا بهشت رسیده ای و تو بدان من قلبی سیاه داشتم ، وجودم کم کم بوی تعفن گرفته بود، تمام وجود آینه ای را که خدا روز ازل به من بخشیده بود با غبار سیاه ذغالین آلوده شده بود، اما تو آمدی عاشقانه هایت را به من تعارف کردی و من بوسه بر دستان پر مهرت عاشقانه ها  را  از  تو گرفتم .بله تو آمدی تا خورشیدی باشی بر سردی ها و بی کسی ام، بله تو آمدی عابری دلتنگ را به پرستویی مبدل ساختی.

بله ، تو آمدی غبار و سیاهی را از وجودم زودی، تو دستانم را گرفتی از باتلاق ژرف خفقان بیرون کشیدی، اما من اشک تو را در آوردم و باران وجودت را هم لگدمال کردم. اما عشق یعنی گذاشتن و گذشتن، عشق یعنی داشتن و نداشتن و عشق یعنی فانوسی برای جاده هایی که تاریکند ، و عشق یعنی نذر وجود خود برای معشوق، عشق یعنی سایه بال پروانگان روی گلبرگ های شقایق ها و طلوع عشق زیباترین، با صلابت ترین و با شکوه ترین و دیدنی ترین دیدنی های دنیاست و تو همانی و هزار بار گفتمت:

عشق نیاز به درگاه خداست، عشق پناهگاه و سرود انبیاست ، عشق فریاد رستخیز خداست، عشق باب ورود به خانه خداست، عشق غذای روح و تن عالمیان، عشق سراپرده شادی و سرورعشق عصاره عطر هرچه گل به وجود، عشق صفابخش و از بد جداست، عشق اسباب بدست آوردن دل هاست.