کشکول عشق

یار هم صحبت
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳۱
 

پیر گشتم دگرازهجر امانم به کجاست؟
عذر بدعهـــدی ما گو بپذیرد آن دوست
سحری بودکه او آمد و چنگی زد ورفت
توچه دانی که چهاگفت به این مست خراب
ما گذشتیم زآن دولت وآن حشمت وجاه
هر کس آمد خبری دارد از آن زهره جبین
غرق دریای وجودش شده فریاد غلام

 

می ندانم که دگرنام ونشانم به کجاست؟
یا بگوئیــد که آن روح و روانم به کجاست؟
مطرب مهــوش ابروی کمانم به کجاست؟
یارهمصحبت چون سروچمانم به کجاست؟
تا بدانیم که آن ماه نهـــــانم به کجاست؟
بوی او آید و لیــکن که ندانم به کجاست؟
ساحل امن پرستــــار جوانم به کجاست؟