کشکول عشق

لبخند مهربانی
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٤
 

آمدم دیشب کنار سادگی های عشق تو، در کنارم سایه ات همراهیم میکرد تا افلاک پاک، بوی یاس مهربانی های تو، مستی ام را صدهزاران بار کرد، این زمان هر چه باشم سرپناه خاطرات من تویی، سرنوشتم با تو درآمیخته، دل به دریا می زنم، تا که ابر دیده هایم را ببارم، بر شقایق های فرش زیر پای تو، ای صبای من، نگاهم کن ببین غرق رویاهای تو گشته دلم، تا به یاد آری مرا، بشنو این آوای جانِ سوخته.

از لبان پر ز لبخندت دعایم کن که محتاجم به آن، خستگی هایم طلب دارد ز دستانت نوازش های آرام تو را، آن همه لطفی که بر من داشتی ، بی گمان در دفتر ذات عبادت های تو، با واژه های غرق نور، کروبیان بنوشته اند، پس مبر از خاطرت بگذشته را، خاطرات، هر کجا باشی ، همچنان سایه به دنبال توأند، پس شاد باش با لحظه ها، بگذشته ها، آینده ها، شادکامی ساده است.

لب به لبخند پر از شادی نما، عاشقی، یا آن که معشوقی بدان، تا نخندی لایق دیوانه بودن نیستی .

چشم ها را باز کن، خنده ها آغاز مهر و دوستی است.