کشکول عشق

غفلت
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٤
 

یار شبی آمـــــــــد و ناگاه رفت 
خواب گران بودم و در غفلــــتم 
از سر شب بود وصالـش به دل 
زآن شب میعاد که او فت ورفت
آه و دریـــغ از دل عیـــــــار چون
گوش کن این پند غلام سیـــاه

 

از سر راه آمد و بی راه رفــت
بر سر راه آمد وچون ماه رفت 
من به هوس بودم بیگاه رفت
عمر به بادی چو پر کـــاه رفت
با دل من آمد و دلخــــواه رفت 
یار نگهـــــدار و نگو " آه رفت "