کشکول عشق

پیوند انسان و عشق
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٧
 

و چه شکوهمند است برای عشق به دنیا آمدن، و چه زیباست عشق را نگریستن و چه بسا امید بخش است برای عشق زیستن، و چه مبارک است برای عشق لبخند زدن و چه لحظه ی بی نظیریست برای عشق جان دادن پس سلام بر عشق.

شاید برای هر کدام از ما فاصله ای تا مرگ نمانده باشد شاید لحظه ای دیگر حتّی مجال نیابیم گلی را بنگریم ، شاید باندازه چشم بر هم زدنی وقت نباشد تا باز به هم سلامی کنیم و شاید ... .

پس پنجره ها را بگشائید گیسوان مواج آفتاب و یا امواج نورانی مهتاب را با نگاه گره بزنید، وجود را از تعبیر خاکستری و بی رنگ تهی سازید، عشق رنگین است، بوی خوش عشق کائنات را فرا گرفته رنگ عشق کاملا هویداست. زندگی سبز سبز است پس چشمانتان را بگشائید که زمان گذشت، چشمان دل را می گویم بگشائید بگذارید روشنی آبی ماه، نور سفید خورشید وجودتان را روشن کند، باغچه قلب ها را گلباران کنید، زمان لبخند فرا رسیده، بله فرا رسیده، از من و تو نگذشته ،از هیچ کس نگذشته لبخند همیشه زیباست .مرد و زن پیر و جوان نمی شناسد. نگاهی به صحنه زندگی بیانداز فصل هایش مختلفند آیا هر کدام رنگ و بوی خود را ندارد؟ پس ای عزیز بیا تا با هم دست در دست، شانه به شانه، همنفس و همدل به دیدار طلوع و غروب خورشید برویم بیا تا شبی چشمانمان را در کویر وسیع به کائنات خیره کنیم و هر کدام برای پیوند عشق و انسان دعا کنیم.