کشکول عشق

شرح عاشقی
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۸
 

شمع را سوختن میباید پس اوراچاره نیست
دل فراوان باشــــــد و معشوق و دلداران قلیل
گرچه عاشق گشته مجنون و گرفتـار بلاست
حال ما دریاب ، ای لیـــــلی صفت کاری بکن
شرح عاشق را چو پرسیدم من از پیر مغــان
عاشقی دیدم غلامی می کند دربزم دوست

 

روشنی بخشد بجمعی پس دگربیچاره نیست
صددل بی عشق جای یک دل صد پاره نیست
در پی لیـــلی رود ، پس او دگـــــر آواره نیست
دل ببین خون گشته وبنگرکه سنگ خاره نیست
گفت اورا جز ز زردی ، رنگ بر رخساره نیست
حال او پرسیدم و گفتنـــــــــد کو بیکاره نیست