کشکول عشق

آرزو
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۳
 

زخم خوش باد که از ناوک ابروی تو باشد
آن نسیم خنـــکایی که وزدوقت سحرگاه
چشم هایم چو گشایم به شـب ظلمانی
کاش محـــراب شبم وقت سجود سحری
کاش می شدکه گل ازگلشن توداشتمی
آرزوم نیست روم گلشن و میــــنوی برین
قدمی پیـــــش بنـه گلرخ بســــتان غلام

 

درد آن تاختــــه از قــــدرت بازوی تو باشد
گذرش از نظر وسلسله گیسوی تو باشد
دیده پر گنـــــــهم بر قمـــــر روی تو باشد
قبله اش برحرم و ساحت نیکوی تو باشد
گل زیبای من آن نرگس خوشبوی تو باشد
این دلم کاش که زندانی باروی تو باشد
تا ابد دیده ما بر قــــــدم و کوی تو باشد