کشکول عشق

فدایی عشق
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٩
 

 

زنگاه آن فریبادل و دیده شد به مســتی
نه مکان خـریدم از زر نه زمان برآمد آخــر
به وثاق او درآمد دل وجان فدای عشقش
صنــــما بیا دوباره ، به شــــــرابخانه آییم
نه مثـال من زخاکی که زجنس حورپاکی
سرراهت آیم امشب که بخوانی ام نگارا
نگریستم به مویت ، خم گیسویت گرفتم
خبر آمد از رقیــــــبم ، که نگه بر او بر آری
نه که حاجتم به عطار نه که زرستان عیار

 

چو به دام او درآمد همـه رفت یاد هســــتی
همه کارماهمین شدکه روم به می پرستی
نخورم دریغ و حســـــــرت که بود درازدستی
چه خطا مگر بدیدی که سبوی ما شکستی؟
به یقین رســــیده ام من ، که ز مایه الستی
منه عاشقی به راهی که درآیدش به پستی
سببش چه بود جاناکه زدست ما گسستی؟
چه شدآن وثاق وپیمان که به پای او نشستی
نگـــــــــــهی بدار جانا به نیــــــــــاز زیردستی