کشکول عشق

شب وصال
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸
 

دستان عشق را به تجلی دراز کن        دل را روانه به دشت حجاز کن

بشکن شب سیه و ظلمت ازوجود         سیلاب اشک دیده هویدا وباز کن

امشب شب وصال وتمنا وآرزوست         تا کوه قاف عشق به نگارت تونازکن

قدر است ومزدبندگیت می دهد جزا       هرقدر خواهی بخواهی وکسب نیازکن

در کعبه ای ندانم و در معبد و کنشت     هر جا نشسته ای تو قیام نماز کن

هنگام صبح سعادت همین شب است    کاری مثال آن غلام به نام ایاز کن