کشکول عشق

از عشق برایت نوشتم
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٥
 

دیشب که سر بر بالین گذاشتم در اعماق تنهایی من فقط تو بودی ، از فراسوی خیال خواندمت و با شوق تو برخاستم و برایت نوشتم ، نوشتم برای تو ، قامتم را راست نگه داشتم تا زیبایی نگاه هایت را بستایم ، سرم را به آسمان بلند می کنم تا صدایت کنم ، آوایی که ماندگارترین ترنم ها را برای تو داشته باشد ...

مهربان ترینم !  دست هایم را بگیر ، گرم  نگاه دار تا از مرز  بودن ها به انتهای فراباورها برسم و در آشیانه عشقی که با تو و برای تو ساخته ام دمی بیاسایم . به تن مجروح و خسته و جنگ زده ام منگر که در احساسم همه چیز با عطر و زیبائیت آذین بندی شده و همه آرزوهایم در سحرگاهان برای توست.نگاه هایم خسته اند اما در عمق چشمانم نگاه تو جاریست . نامه هایم تکراری است اما باز برایت می نویسم که ای مهربانترینم ، به تو نیازمندم و وجودم را قربانی وجودت می سازم . ای حلقه اتصال من به آسمان ها ، دست تمنایم را به سویت دراز می کنم تا عشق و محبت را فقط تو در دستانم بیفشانی ، چرا که باتو به انتها نخواهم رسید و جاودانگی را باور خواهم داشت.

ای گل بوسه های باران ! گرچه ظاهرم  هر روز همانند طبیعت رنگ عوض می کند اما باور دار عشق من هیچگاه کهنه و مندرس نمی شود و رنگ عوض نخواهد کرد و هر روز پررنگ تر و باطراوت با شبنم های امید زنده تر خواهد شد ،تبسمت را جاری کن که آرامشم را از آن خواهم داشت .جنگ آزرده ام ساخته پس ترانه ات رازمزمه کن تا آوایت قلب عاشقم را مرهم باشد. می دانم آرامشت همانند کویر ، ترانه ات زمزمه همه جنگل ها و آبشارها و آواز پرندگان و بویت عصاره همه گل های آفرینش است.تو پیوندت را با قلبم مستحکم ساز تا زیباترین غزل ها را برای این خوبی ها بسرایم ، جایی برای اندوه و ناامیدی در دریای بیکران زندگیم نگذارم و به وسعت کائنات برایت بنویسم ، از عمق وجودم آگاهت سازم و گرامی دارم مقامت را...

آشنای من : سالها پشت صف انتظار سرک کشیدم تا حضورت را در خودم احساس کنم ، پس سکوت معنادارت را بشکن ، عطشم نیازمند جرعه ای از محبت توست ، سکوتت را بشکن تا صداقتم را به تو هدیه کنم ، دلم مامن توست  گلبارانش سازم ، دلم با هر تپش ، نام و بودن تو را فریاد می کند فرهاد وار نامت را بر کنگره آسمان حکاکی کنم.