کشکول عشق

راه عشق
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٩
 

سلام برسپاه عشق ، به اشک وخون وآه عشق
به شـــــــبروان روزبه ، حســــــــینیان سوختـــــه
شهی که بوسه می زند ، به سجــده خال یار را
به لاله ای که پرپراست ، به هر دلی معطر است
به دلســــــتان چون قمر ، در آب شد به تا کمــــر
کسی که سرعرش را ، شنید وتشنه شدشهید
سلام بر ســـــــه ساله ای ، که تازیانه می خورد
به دخت شیر عرشیان ، که بوسه زد ز نای جان
چه می شــــــــــــدی اگر غلام ، رود به راه کربلا

 

به آن که آفریده اش ، به آسمان و ماه عشق
به آن که روی نیزه ها ،سرش رود براه عشق
به روی خاک کربلا ، نشسته تا پگاه عشـــق
به طفل شیرخواره ای ، که رفت درپناه عشق
وتشنه شد برون زآن ، خوردشراب چاه عشق
یکی که مادرش رباب ، کشیده دردوآه عشق
ســـبوی اشک دیده را ، ببارد از نگاه عـــشق
به آن گلوی خون چکان ،به روی قتلگاه عشق
سرش بریده می شدو ، بزیر پای شاه عشق