کشکول عشق

درد عشق
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٥
 

برای درد عشق مرحمی خواهم،طبیب کجاست؟

بریده ام نفسم،دچارم به بند زلفش،بگو حبیب کجاست؟

زبان به کام کشیده ام،به خاک خرابات کرده ام منزل،همی به انتظارم وچشمم به راه

        بگو خطیب کجاست؟

غرض هوس نبود،فراق سوزدم و دل همی نالد

که ای بریده ز صبر و صبوری،یار شکیب کجاست؟

به دل گفتم ،که مسیح نیز چنین بوده و منصور هم ، که من هم پی دلبر روانم

      ولی نمی دانم صلیب کجاست؟

دلم به خون نشست و چنین گفت،برو بجوی او را صبح و ظهر و شام و سحر

       ببین نصیب کجاست؟

کنون حصار شکسته ام ودر پی او روانم،شاید از کسی بپرسد غلام قریب کجاست