کشکول عشق

شوق عشق
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٢
 

آنجا که می نشینی ، واجب قیام باشد
هنــدوی تا نمودی ، شد نقطــــه نگاهم
بی لطف و مهربانیت ، دردم فزون بر آید
حاجت بقبله ام نی رویت که بینم از دل
قربان آن نگاهت ، شد گنج شـــــایگانم
درسر هوس ندارم ، تابوی توست میلم
عیار را نشــــــاید ، ترک نوشــــتن از تو

 

گیسوی چون فشانی زنجیرودام باشد
گل خنده ات که دیدم ، دنیا بکام باشد
راحت زدرد باشم می چون بجام باشد
واندر قدمگهانت ، محــــراب عام باشد
عشقت چنان نمودی رأی غلام باشد
چون دور باشم ازتو عیشم حرام باشد
شوق تو بود ووصفت سودای نام باشد