کشکول عشق

مسافر سرگردان
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢۱
 

 

صدای زمزمه عشق ، نوای چک چک باران ،

بوی باغچه با شمیم ریحان و رازقی برای تماشاگه صبح و گرمی دلها

همهمه کوچه و بازار ، لبخند کودکان در راه مدرسه و تمنای نابینای پیاده برای رفتن به آنسوی خیابان

من مسافرم و سرگردان ، دراین هیاهوی ناآشنا و غریب و همه با من غریبه !

این وادی وادی غریبه هاست و اندکی آشنا ،

که آنان هم در وادی خود غریب و غریبه اند

می شود گفت ما کس داران بی کسیم ...