کشکول عشق

برای دوست
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٥
 

عشق من،وجودم و هر آن چه احساس درآن هست تقدیم تو ،اما مطلبی باتو دارم

زخمهایم زیادند،ولی باز هم برایت زمزمه میکنم ،ولی تو هم رازهایم رابرملا مکن

میخواهم رازهایم سلطان قلب تو باشند

عشقم راستایش کن ،شعرهایم را برای تو سروده ام،آنها راقاب رویاهای شبانه ات کن

هر گاه روی غزلهایم قطره اشکی دیدی،برای تو چکیده ام

آرام و بی صدا،  من در آواز و نغمه های تو سما کرده ام

        نیازی به تماشای سمای دیگران نیست،مرا تا انتهای ابدیت باور کن

که همانم که می خواهی و می خواندی

سکونم باش تا در سکوت برایت سرودهای جاودانگی بسرایم

بیا و بیهودگی هایم را نادیده بگیر،تا لبخند هایم بیشتر برایت شکوفا شوند

شبهای مرا به سپیده صبحگاهانت پیوند بزن،تا نغمه خوانان صبح برایمان آوازبخوانند

تا عشقمان جاودانه بماند٠