کشکول عشق

گفتگو از عشق و معشوق
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٤
 

مرا اقبالی بلند که سرفصل عاشقی دریافته ام و در مجلس انس و عملم گفتگو از عشق و معشوق و تبری جستن از نفس و اثبات علل مهرورزی ست  ،تا بر وحدت بین دل و دیده ام بیفزایم و از سالکان این درگاه باشم تا شعاع جمال معشوق را به اندازه ی لمحه ای کم نیابم، ا

گر مسلک عیاری پیشه نموده ام و با قلاشان شب به سر آرم و معتکف شرابخانه ام که به دنبال گمشده ام از خرابی بر خرابات آمده ام، اکنون اگر دور گردون و روزگار با من سر سازگاری ندارد آن را نیز حکمتی ست از آفریننده  ازل تا ابد که آن را پذیرایم ، شکیبایم در  فراق دوست و امیدوار  به وصال ، که این حدیث را باری عاشقان دریابند و بس ، آنان که هر شب تا سحر گمگشته شان جویند  و  هیچ پگاهی را  در  میعادگاه ترک نگفته اند تا  به دیدار نائل آیند و چه لذتی بر عاشقان بالاتر از این مقام که صبوحی به یاد  یار نوشند و مستی کنند.

 و آنان که به خواب و در غفلت پگاهند چه زمان رسم عاشقی دریابند ، و چه قابلیتی به از نسیم صبح که جان افزاید که این خود اثریست دلنواز و یادگاری فنا ناشدنی و  کمال خردمندی و سرافرازی بر آستان دوست تا موعد  وصال خوشترین آید  و اثبات مریدی بر مراد ، آمیختگی با سوز و گداز انتظار ، خو گرفتن با  ترک قیود  و پایبندی به وثاق تا دل را منزه آید و مهتاب گون دارد ، و ظلمت در هنگامه طلوع عشق از دل محو خواهد شد و این در ثمین بر صدف هر دلی بود نتوان به قیمت ستاند.