کشکول عشق

عمر رفته
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٤
 

ای نوگل بهـــــاره ، از ما تو را اشــــــاره
تاکی به قهر وحاشا لبها به خنده بگشا
سودی چه برده ای از ، تکرار روی تکرار ؟
عمریست رفت ورفتی غافل بدی تواز ما
ما در نظــر برآریم ، گل های باغ هستی
گر نیست قصد مهرت ، رو از دیار عشاق
پیوند کن مهیـــــا ، چیزی نمــانده از ما

 

نی بهرعشق ومستی حاجت ز استخاره
از بهــــــر روز دیگر ، فرداست روز چــــاره
چنـــــــدی به کار آید ، یک کار را دوباره ؟
یک بار از ســــر دل ، ما را بکن نظــــــاره
هر چند بهر ما نیست ، در آسمان ستاره
دل نیست دروجودت باشد چوسنگ خاره
عیـــار گفته این بار ، بی قفل و استــعاره