کشکول عشق

زخم مزن
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٥
 

سخنی دارم با تو،زخمهایم بیش مکن،چون که من

دردها دارم فراوان،زخمها از حد برون

باورت باشد عزیزم،این همه ارمغان دوستی باشد همی بی چند و چون

نه تویی اول ،نه در آخر،فقط بنگر،ببین در پشت من خنجر

همه از دوستی گشته مهیا،خوش خوش اند این زخمهایم تا ابد

(من)غزل هایی سرودم از مهر،از دوستی،وازآشنایی

واژه ها را یک به یک از گلزار آوردم به دفتر،اشکها ریختم

ناله ها کردم برای دوستی،لیک شعرهایم را ببین

هر یک به سویی واژگون وغرق خون،حال نیک دانستی من این چنین زارم

وپشیزی هم نمی ارزم،خسی هم نیستم،دیدی رسم دوستی را؟

نه سلامی خواهم،نه شکرخندی نه مهر،اما زخمی هم مزن

طاقتی دیگر ندارم،،بهتر آن باشد که تنهاییمرا در خود فرو ریزد

وتاریکی کند محوم ز این دنیا،چه خوش باشد دراین حالت بمیرم

آه ازاین تنهایی و غربت ٠٠٠٠٠٠