کشکول عشق

شب عشق
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٥
 

دوش بر ما چه شبی بود عزیز،از سر شب به دلم غوغا بود

من بودم وشب پره و پنجره ها،   شمع پروانه وگل باهمه خاطره ها

             رو به آن کوی که آید نفس باد صبا

همه با هم بودیم،همسفر باشب،ابر احساس خدا روی رخم می پاشید

گفتنی ها گفتم،درد و دلها کردم ،وچه مقبول شنید

صورتم را به نوازش ،بانسیمش بوسید،چه شبی بود شادی ویکرنگی عشق

خم می می جوشد،جرعه ای داد به من نوشیدم،

مست گشتم من از آن باده لبریز ز عشق،یادم آمد همه خاطره هایم بادوست

ماه چه زیبا بود و چه رقصی می کرد،من چهل بار دعا کردم و او می خندید

من به جای قدمش سجده ز مستی کردم ٠٠٠٠٠