کشکول عشق

همسایه مهتاب
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٥
 

 

این شبها من همسایه و هم آوای مهتابم ،نجواهایم تمامی ندارد و من تاپگاه منتظر باران عشق بر چشمانم و شبنم عطرآگین گلها می مانم تا سرودهایم به سخن آیند. و چه زیبا و دلگشاست آنگاه که گلها هم یک صدا باهم آواز عشق می خوانند و پرندگان هم با آنان هم نوا می شوند و من هم برای عشقی که به تو دارم غزلسرایی می کنم. اکنون به برکت عشق ، صدای همه شقایق های عاشق را می شنوم.

پس تو هم بر باران نیازهایم ببار تا از آن وضو سازیم و نماز عشق بپا داریم.

و یکدیگر را دعا کنیم.

ذره خاک