کشکول عشق

لطافت عشق
نویسنده : غلامرضا پوزش - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٩
 

 دیدم که گریه می کنی اما نگاهت لطیف است...

آنگاه نوشته های درونم را ورق زدم تا برایت بنویسم، که ستاره هایت را در آغوش خواهم گرفت ، قصه ای برایشان خواهم گفت تا لالایی همه غصه هایشان باشد.

اگرچه میدانم ماه از آن توست ، اما آنرا به دستان تب دار من بسپار تا چون هاله ای اسرار آمیز ، آنرا در آغوش بفشارم و با حریر خیالم بپوشانمش و گرمای وجودم را نثارش کنم و به ماه تو بگویم که آسوده باش ، که من به اندازه تمام کهکشان ها عاشقم و قدم زنان تمام راه ها و بی راهه هایت را می پیمایم تا چون مسافری جاوید از آن تو باشم.