دانه های اشک

در بلندای سحر زیر نگاه مهتاب ،

قطره هایی است   به چشمان من از ژرف وجود ،آفرینش پیداست ،

دانه های اشک ، روی  گونه های خاک آلودم

غزلی نقش نموده است ، شیاری داردمیرسد سوی دلم ، دل من خانه اوست ؛

روی آیینه شب ، همه چیزی پیداست

نقش معشوق به روی ناهید ، رنگ مهتاب به چشم زهره

دیده می باید داشت...

شب و درد و فریاد ، بر روی سکوت انسان

کوکب آشنایی است.

/ 2 نظر / 3 بازدید
علی

دمت گرم رفیق

بهرام

خسته نباشی لحظه های خوبی رو داشتم توی وبلاگت