نیستی و هستی

جرعه ای از عشــق مستم میکند
«می» پرستان درد نوشی میکنند
دست در دست دلارامی نهــــــــم
درد بی عشـــــــقی برآرد نیستی
کی تواند محتسب بنـــدم کشد ؟
راه عیـاری جز اینش هیچ نیست

 

تشنه بر جــــــــام الستـــــم میکند
نوشم آن ، تا «می» پرستم میکند
آنکه دستش گرم ، دستــــم میکند
عشق را خوش باد ، هستم میکند
زلف دلبر بنــــــد و بستـــــــم میکند
غیر از این گمراه و پســـــــتم میکند

/ 2 نظر / 16 بازدید
...

درد بی عشقی علاجش آتش است ....

مهسااا

چقدر سروده های جدیدتون زیباست و پرمغز