دیده های شیفته

عمر در بی عشقی عجب حالیست ، بد در هر زمان

رد حسرت روی آن ، مثل تصویری پر از جوهر بر آن

خیرگی بر قاب افسوس و شبیخونی ز درد ،

لحظه های رفته در بیهودگی ، نقش ها گم در غبار ،

مثل خوابی هولناک  ، قرن ها واماندگی ، کابوس محض ،

خون دل خوردن برای هیچ و پوچ؛

در عوض در عشق بودن خوشترین ، بر عکس آن

نقش ها غرق گل ، لحظه ها هر یک به شور

دیده های شیفته ، راه ها آزاد و پاک

رسم ها آداب دارند و نفس ، پر عطوفت ، غرق مهر

آیینه ها هم راستگو و بی تپش...

قلب ها آرام جان ، با اعتماد ، جام ها جام جهان ، لبریز نوش

با عشق بودن ، همچو  نجوائیست با کروبیان

واژه ها شعر خلوص و آفتاب .

مرغ  عشقت از قفس آزاد کن ،

آسمان را منتظر مگذار ، پرواز می باید در آن...

/ 3 نظر / 4 بازدید
علیرضا ترابی

افتخار میکنم که با چنین هنرمندی همشهری هستم

رضا

وبلاگت خیلی باحاله پیروز باشی

مه لقا

خیلی وقت بود همچین سایتی ندیده بودم خیلی حالمو خوب کرد ممنون