آب حیات

 

صیــــــد دل ازتوکه دارم زرودینارچه سود
گر هلاکم کنی و گر بدهــــی آب حیات
آنچنانم من ازین عشق که هرصبح وسحر
قلم از دست نیفتاده و از خـواب گریخت
طلبم نیست سلیمانی و دیهیم و کـلاه
خون جگر گشته غلام زاین همه پروازخیال

 

شربت لعل لبت اینلب خشکیده گشود
هردو ازکوزه معشوق حیاتـست و وجود
این دل دلشـــــده آید به قیام و به قعود
جوهر اشک ببین برغزلم هست شهود
خرقه راهم بستان وبنشین گفت وشنود
باورم کن که بریدم همــــه بند و قیــود

/ 3 نظر / 4 بازدید
علی

سلام می خواستم با وبلاگتون تبادل لینک داشته باشم بی زحمت یه سر به وبلاگ من بزن،اگر خوشت اومد بگو تا لینکت کنم ممنون

سارا

خیلی بااحساس بود واقعا خوش گذشت بهم

ینفر از یه جایی

سلام خیییییییییییییییییییلیییییییییییییییییی خوب بود دستت درد نکنه