کاروان

 

خوش زی نما ، که در این روزگار پست
می را بنوش و بنوشــــــان به دوستان
کم کن نکوهش دنیـــــا که لاجــــــــرم
باید که دلبــــــــــرت بگشاید گره ز کار
این کاروان به هیــــــــاهو گذر کنــــــــد
راهی دراز و خطـــــــــر بیشمار و لیک
چون ما در این مســیر خطرناک روزگار
آگه نمــــــــــــا همـــــــــــه یاران راه را

آنان خوشند که به جامی شوند مست
گر شد میسرت ز یکی هم بگیر دست
باید در این خـرابه دو روزی دخیل بست
باید ز عشق به کنارش همی نشست
هرگز نباید از غـــــم این کاروان گذشت
باید ز رهــــــــزن دون نیزه ها شکست
بودند بیشـــــــمار بلا دیـــــده از الست
ساقی و مطرب و عیـــــــار می پرست

   

 
/ 5 نظر / 68 بازدید
سعید

واقعا غزل زیبایی سرودین

علی

دوست عزیز من شما رو لینک کردم شما هم منو با نام دانلود کده لینک کن

کامران

وبلاگ شما یکی از معدود وبلاگ هایی هست که وقت آدمو تلف نمیکنه میای جون میگیری و می ری دمت گرم داداش

سارا

آخه مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه ....

حسین

سلام دوست عزیز ذوق و قریحه شما واقعا ستودنیه به نظرم توی انجمن ها و سایت های ادبی عضو بشین و اشعارتون رو بیشتر ارائه کنین . حیف شماست که گمنام بمونین. موفق باشین