قربانی

 

رویت نمایان کن مهـا تا عشــــق را باور کنم
ترسم برآید جان ز تن رویت نبیند چشم من
بسیار شوقت دارم و خمـــار عشقت ساقیا
شرط ازتو باشدخواستن هرگزنخواهم کاستن
باشد حرامم گر یکی ، یاری بگــیرم غیر تو 
چشمم براهت هرسحردر ناله های بی اثر
نازت خریدارم بجان ، بستان ترا راضی کند 

 

شمشیر برکش دلبرا ، قربانیت را ســر کنم 
ماهت نیفتد بر رخم ، تاریک جـــانم در کنم
یک جرعه می مستم کندتازآن گلویم تر کنم
تسلیم بر حکمت شوم کاری از آن بهتر کنم  
آلوده بیــــــنی گر مرا ، گو تا تنــــــم آذر کنم 
سجاده از خون تر کنم سر برسوی اختر کنم  
شاید که عیار از رضا ، دیدار در محــشر کنم 

/ 1 نظر / 5 بازدید
محسن

من بدجوری به شعرهای شما عادت کردم دمتون گرم