بت من

من ترک هوش کردم آنگه که دید چشمــــم
در جای پایت ایدوست همواره سجده کردم
باشی اگر بـــــت ما ، در پای تو بمیـــــــــرم
تسلیم گشــــــته این دل ، در ناوک نگاهت
در اوج باشــــــد آنکه ، یکدم بدیـــــده رویت
خوش باد این غــــــلامی ، کز دولت تو دارم

 

رخسار ماهت ای یار ازآن زمان چه مستم
بر منـــبر و به بازار ، گوینــــــد بت پرستم
مسجدنخواهم ودیرخواهم همین که هستم
عشقت همیشه باشدچون گوهری بدستم
برمن چه فرق بادا ، در اوج یا که پســـــتم؟
یا اندر آتشم یا ، در گلشنت نشــــــستم

/ 1 نظر / 16 بازدید
مهسااا

بازم سایتتون مشکل پیدا کرده بود خوشحالم بازم با سروده های ناااااااااااب اومدین