مست عشق

اگر خال و چشمان مستت نبود
چو دیدم که بوئیدی از شاخه گل
چه حاجت مرابوی گل های یاس
شرابی که نوشــــیدم از جام تو
خوشم اینکه عیارم وشب شکن

 

چه «می» میتواند چنینم نمود ؟
زدم بوســــه بر گل ز جان و وجود
که موی تو دارد شمیمی چو عود
دمادم به مســتی و عشقم فزود
ســـر انگشت نازت مرا در گشود

/ 5 نظر / 11 بازدید
حسام

وبلاگتون حرف نداره واقعا لذت بردم بعدشم در وبلاگ خودمو تخته کردم[گریه]

کامران

آقا حسام ناامید نباش سعی خودتو بکن بالاخره یکی هم پیدا میشه به وبلاگ در به داغون من و تو سر بزنه [قهقهه]

علیرضا

راس میگه بخدا ما هم خدایی داریم

وحید عمرانی

سلام، ارادتمندم جناب پوزش. اطاعت امر شد. لینک شدید. در وبلاگ شعرهای خودم هم از قبل لینک شده بودید. اینجا هم در شعر کوتاه لینکتان کردم.[گل]